السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
420
تفسير الميزان ( فارسي )
اين گفتار نيز خود مركب از چند قياس اقترانى و استثنايى منطقى است . « قياس اقترانى » عبارت است از قياسى كه نتيجه آن بدون حفظ شكل و هيات در قياس موجود باشد ، مانند اينكه مىگوئيم : « عالم متغير است - و هر متغير حادث است - پس عالم حادث است » كه دو كلمه « عالم » و « حادث » موجود ، در نتيجه بدون اينكه كنار هم باشند در قياس موجودند ، ولى در قياس استثنايى نتيجه حتى با هيات و شكل مخصوصش در قياس موجود است مىگويند : اگر خورشيد در آمده باشد روز موجود است ، و ليكن خورشيد در آمده است كه نتيجه مىگيريم پس روز موجود است كه جمله « روز موجود است » با همين شكل و هيات در قياس مىباشد و صاحب اين استدلال توجه نكرده كه تاسيس يا تدوين يك طريقه ربطى به فرض فاسد مؤسس ندارد ، ممكن است شخصى براى به دست آوردن يك هدف فاسد ، راهى را احداث كند و راه سازيش خوب باشد ولى غرضش فاسد و بد باشد ، شمشير فى نفسه چيز خوبى است زيرا وسيله دفاع است ، ولى ممكن است شخصى شمشير را درست كند براى كشتن يك مظلوم ، و همچنين دين خدا كه بزرگترين نعمت خدا است و بسيار خوب است ولى ممكن است فردى اين دين را در راه بدام انداختن متدينين به كار ببرد ، يعنى در بين مردمى متدين اظهار ديانت كند تا آنان به وى اعتماد كنند و آن گاه كلاه سرشان بگذارد . 4 - بعضى ديگرشان گفتهاند : « درست است كه سلوك بر طبق منطق سلوكى عقلى است ، ليكن بسا مىشود كه سلوك عقلى آدمى را به نتيجه اى مىرساند كه خلاف صريح كتاب و سنت است ، هم چنان كه مىبينيم آراى بسيارى از فيلسوفنماها به چنين نتائجى منتهى شده است » . « 1 » اين گفتار نيز از قياسى اقترانى تشكيل شده ، چيزى كه هست در آن مغالطه شده از اين جهت كه : « به خطا انجاميدن آراى فلسفى نه به خاطر شكل قياسهاى منطقى آن است ، و نه به خاطر ماده هاى بديهى آن ، بلكه بعضى از مواد آن آراى فاسد بوده ، و در نتيجه آميختنش با مواد صحيح به نتيجه فاسد منتهى شده است » . - گروه ديگرى از اينان نيز گفتهاند كه : « منطق تنها عهده دار تشخيص شكل برهان صحيح و منتج از شكل باطل و غير منتج است ، منطق صرفا براى اين است كه به ما بفهماند كه از مواد و قضايا ( هر چه مىخواهد باشد ) چه جور قياس تشكيل دهيم ، تا به نتيجه برسيم ، و چه جور تشكيل بدهيم به نتيجه نمىرسيم ، و اما مواد و قضايا چه باشد منطق عهده دار
--> ( 1 ) بيان الفرقان ج 3 ص 57 .